| بسمه تعالي باسلام وخسته نباشيداميدوارم که حالتون خوب باشه .اين برنامه درموردسلام کردنه .سلام کردن مسلمونا به هم ديگه ،باعث مي شه ميان اونا انس والفت ايجاد بشه .چه خوبه وقتي شوهر ازمحل کارش به منزل مياد به همسرش سلام کنه ياهمينطورخانم خونه هر وقت که ازخواب پامي شه خانم به شوهرش سلام کنه وبهتراينکه درسلام کردن ،هريک برديگري سبقت گيرد. سلام بايدباصداي بلندوواضح باشه ،نه آهسته ونهان.بعضي اززن وشوهرهامي گوين ماکه هرروزوهرشب همديگررامي بينيم ونيازي به سلام کردن نيست وسلام کردن براي بيگانگان است.نه اين طورنيست بلکه سلام کردن ايجادمحبت وصفاوصميميت بين افرادمي شه گرچه زن وشوهرباشن.داستاني رانقل مي کنم تابراي آنهايي که مي گن مازن وشوهريم واحتياجي به سلام کردن نيست اين موضوع برايشان بازبشه:واعظي مي گويد:دوستي داشتم ثروتمندومرفه.روزي به من گفت:نمي دونم چه سري درکاره که زندگي من وهمسروفرزندانم باوجود آماده بودن همه گونه وسائل زندگي،روح ونشاط نداره،درصورتي که زندگي شما وامثال شماکه يک دهم درآمدوتوسعه ورفاه مارانداريدپرازشوق وشادي ونشاط است شما ازمابيشترمي خنديدوگونه هاي شما سرختر است وفرزندان شمابانشاط تروزنده دل ترند. به اوگفتم شماباهمسرت سلام وخداحافظي مي کني ؟گفت نه،گفتم حال چندوقتي اين موضوع مهم اسلامي راآزمايش کن .درآنجاسري تکان داد،به علامت اينکه مثلاًمن ازمرض سل وسرطان مي گويم واوقرص آسپرين تجويز مي کند،ولي چندي بعدتشکرکنان نزدمن اومدوگفت به راستي نصيحت تومعجزه کرد.يک سلام کردن کوچک وناقابل،درخانواده ماروح ونشاط آورد،وقتي سلام نمي کردم،من درگوشه يي مي نشستم وهمسرم به دنبال کارهاي خانه مي رفت،ولي ازوقتي سلام مي کنم همسرم مجبوراست جوابي بدهد.همين سلام وجواب آسان ،اخم وگرفته رويي مارابه نشاط وگشاده رويي تبديل ودهان بسته مارابازکرد.بعدازسلام وجواب قهراًسخني ازاين دروآن درگفته شد،غصه هاوناراحتيهاي بازاروخانه فراموش گشت.خلاصه زندگي افسرده ومرده مارابايک دستورکوچک،رونق وحيات تازه اي بخشيدي وعشق وشوروشعف به خانه ماآوردي. دراسلام آمده است که سلام مستحب وجواب آن واجب است،پس اگرهمسري سلام کنه همسروي جواب نده،علاوه برعواقب وخيم زندگي خانوادگي يعني اختلاف وکينه ونزاع وجدايي،خداوندعادل درروزقيامت،کسي که جواب سلام نداده باشد،عذاب مي کند.اميدوارم درميان خوانندگان زن وشوهري نباشن که به خاطرکدورت واختلاف،به يکديگرسلام نکننديااگريکي سلام کرد،ديگري جواب ندهدياجواب سردي دهد،اگرخداي ناکرده –چنين افرادي هستندبدانندکه شيطان براونها سوارشدوازهواي نفس خودپيروي مي کنند. خلاصه اينکه به زن وشوهري که هرکدام شجاعت اخلاقي وصراحت لهجه بيشتردارن ومي تواند برشيطان وهواي نفس خودغالب شود،توصيه مي کنم که:به همسرخودگرچه بااوکدورت داردسلام کند وبه اوبگويدکه سلام کردن من به اين معنانيست که من تسليم شدم.درموردکدورت واختلافي که دارم درقيامت ،درمحکمه الهي شکايت خواهم کرد.سلام کردم براي اينکه اطاعت شيطان رانکنم،ازهواي نفس خودپيروي نکنم وهمچنين دستوراسلام رااجراکنم. حضرت علي عليه السلام فرمودند:سلام کردن هفتادحسنه داردکه شصت نه تاي آن براي سلام کننده ويکي براي جواب دهنده است.
نويسنده: خانم صانعی | دوشنبه 24 تير 1387 ساعت 8:22 عصر | |
| به من لطف می کنید؟ نفرلطف کردند |
| بسم الله الرحمن الرحيم با سلام و عرض عذر خواهي از تاخير بي اندازه طولاني ما. دعا بفرماييد خداوند عزيز به حقير کمترين لطف بفرمايد تا بتوانم به در گاهش خدمتي انجام دهم . در بحث حديث رسيديم به اينکه : پيامبر اعظم عليه صلوات المصلين مي فرمايند :اي مردم ذاک علم لا يضر من جهله و لا ينفع من علمه (يعني اي مردم اين علم به حسب ونسب عرب و اشعار جاهلية و مانند اينها علمي است که ضرري به کسي که آگاهي بر اين علم داشته باشد نمي زند و نفعي به کسي که اين علم را بداند نخواهد داد.) مرحوم ملا محسن فيض کاشاني . در اين جمله اني برداشت را دارد و اينگونه مي فرمايد که:منظور نبي مکرم اسلام صلي الله عليه وآله و سلم مي فرمايد :آنچه که اين مرد ، داناي آن است در حقيقت علم نيست ،عل حقيقي آن علمي است که دانستنش براي معاد و قيامت مفيد باشد . وندانستنش در آنروز زيان دهد . نه آنچه را که مردم بپسندند و وسيله جمع مال شود . و بعد سه قسم ،علم مورد پسند شرع مقدس اسلام را بيان مي فرمايد. 1. آية محکمة :که تفسير آن را اصول عقايد مي دانند (البته ترجمه همان است که ما در پست قبلي گفتيم .)به اين دليل که در قرآن کريم دلايل و براهين مبدا و معاد به لفظ آية و ايات که جمع آن است آمده است .اما آنچه را در قبل ما بدان اشاره کرديم (علوم عقلي)تقريبا مقدماتي است براي فهم بهتر اصول عقايد هر مسلمان و شيعه. اما اصول عقايد شيعه بر 5 قسم است که سه قسم آن را اصول دين گويند که عبارتند از: توحيد ونبوت ومعاد .ودوتاي آن را اصول مذهب خوانند که عدل و امامت مي باشد. چرا که اين دو اخير را شيعه با سني بسيار متفاوت القول ميباشند و ما بمن الله و توفيقه در ادمه بحث ان شاءالله قول حق را در تمام مسائل بيان خواهيم نمود. يا علي 6 جمادي الثانية 1429هجريه قمريه نويسنده: ميرزا هادي قمي | سهشنبه 24 ارديبهشت 1387 ساعت 8:59 عصر | |
| به من لطف می کنید؟ نفرلطف کردند |
| تو ستاد بودم .يه نفر از زنجان براي ديدن دبير ستاد اومد بعد از کلي احوال پرسي گفت اگر براي ديدار با آقا(مقام معظم رهبري )کارت ورود به جايگاه ويژه مي خواين بگين بدم دبير ستاد هم اونجا گفت بله از خدامونه و سه تا گرفت براي خودشون و فرزندشون و راننده شون که با هم بتونن برن و هم ديگه رو گم نکنن . من اونجا مي خواستم که بگم اقا به ما هم بدين اما چون بقيه اعضاي ستاد هم بودن و من هم عادت به درخواست هايي که احتمال رد شون هست ندارم هيچي نگفتم در عين حالي که هر سال هم دوست داشتم برم جايگاه ويژه واقا رواز اون جا ببينم اما قسمت نمي شد اما امسال با ديدن اين صحنه خيلي آتيش گرفتم گفتم خدا ان شاءالله امسال برام درست مي کنه و اين جريان گذشت . . . . با بچه هاي مجمع شهيد چمران بودم (اونجا کار نظارتي مي کنم)که يهو دبير مجمع بهم گفت حاجي ميخواي کارت ويژه براي ديدار با اقا منم که قند تو دلم آب شد گفتم اره (نامرد مي خواست کار خودش درست بشه برا همين به ما اينو گفت)گفت پس برو از فلاني کارت منو بگير برا خودتم ميده منم از خدا خواسته موتورو سوار شدم با سرعت به سمت خونه فلاني (البته اسمش چيز ديگه ايه اما...) خلاصه وقتي رسيدم ،اون آقا به ما دو کارت داد که بيا اين يکي اضافه هم برا هر کي که خواستي (چون کارت دبير رو به يک نفر ديده داده بود قبلش)ديگه دل تو دلم نبود روز سال تحويل هم که شب تا دير وقت بيدار بودم وصبحش تا اذان ظهر خوابيدم (البته اينم بگم که من سالم بر اساس آيه مبارکه قران سال قمري است نه شمسي به همين خاطر اعتقاد به لحظه تحويل سال و اين چيز ها ندارم) بعد پاشدم با عيال رفتيم منزل پدر خانمم و از اونجا رفتم به سمت حرم اصلا نمي دوني چه حالتي داشتم که نگو نپرس تا اون سال هيچ وقت به ديدار اقا با اون وقار که همراه با عطش بود، نميرفتم اما هنوز مزه اش رو نچشيده بودم ثانيه ها برام تبديل به ساعت شده بود ولحظات هم برام غير قابل وصف. به هر صورت رسيدم به حرم قدري معطل شدم تا اينکه رفيقام اومدن و با هم رفتيم صداي مردم از بيرون حرم ميامد و صداي مجري که داشت سين برنامه ها رو بيان مي کرد مردم شعار ميدادن وهمچنان لحظه ها براي ما ساعت بود من که از شوق نمي تونم حرف بزنم هر قدم که به حرم و در ورودي نزديک تر مي شدم انتظارم سختتر عطشم هم بيشتر نفسهايم کند تر و در سينه ها حبس تر که به لحظه اي که سالها انتظارش را مي کشيدم ميرسم، واي نگو از عشق که معنايش براي هيچ کس مشخص نيست الا اينکه آن را چشيده باشد همه چيز برايم بي معنا بود جز قدم برداشتن به سمت جايگاه و حرکت به سوي ديدار معشوق دلها آري بعد ساعتي که نه سالهايي به آخرين (پنجمين )مکان تفتيش بدني رسيديم بعد از رد شدن از آنجا ديگر توان ايستادنم نبود که انگار دلربايي با قدرت بي نهايت بالا دلم را به سوي خود مي کشاند و من بدون اينکه از رفيقان همراهم يادي آورم نا خواسته قدم به قدم جلو مي رفتم صدا واضح تر مي شد آقاي طبسي مشغول صحبت بودند اما شوق دل سمت ديگري بود .از در صحن وارد شدم و همان جلو نزديک در نشستم وقتي نگاهم به بالا افتاد نبضم نشست و قلبم شکست چرا که صندليي که قرار بود مقام معظم رهبري بر روي آن تکيه کنند و الان جناب آقاي طبسي توليت آستانقدس بر روي آن مشغول ارائه گزارش کار 1386 بودند ديده نميشد واي اين همه شوق اين همه عطش نمي شود از اين جا ديد که همان جاي معمولي ها بهتر بود لا اقل هرچند دور اما زيارتش مقدور بود آري با ناراحتي دل نشستم اما بعد از اينکه توليت آستانقدس رضوي عليه السلام سخنرانيشان به اتمام رسيد و تا مجري برنامه اعلام سخنراني مقام معظم رهبري را به عنوان برنامه بعدي خواند و همزمان با ورود آقا ديگر نا خواسته همگان بلند شدند و مردم هم مرا که بلند شده بودم همراه خود بردند تا جايي که مکان نشستن مشخص شد و بارقه عشق دوباره به فوران امد که نه تنها آن صندلي را بلکه چهره زيباي آن دلبر عشاق زمين را همان کس که برايش تمام نفسم را همان وقت که خواهد به فدايش بنمايمبه عيان آمد و شد قسمت من تا که ببينم رخ آن گلبن گل را ومن هم مانند تمام کساني که اطراف من بودند نا خواسته شروع به گفتن نمودم دست خودم نبود آنجا ديگر برايم هيچ چيز واقعا معنا نداشت جانم از تن بيرون مي رفت و باز به شوق ديدارش برمي گشت که مبادا لحظه اي از ديدارش محروم بمانم اري چهره اش نوراني بود نه نه اشتباه گفتم نور از چهره او معنا مي گرفت وکسب نور مي کرد آري اين شد تا شايد از آن نور تو را هم کمي عيان شود و ملموس باور نداشتم توانسته ام آن چهره به حق نوراني را از اين نزديکي در فاصله اي کمتر از 30 ،40 متر ببينم نه دست خودم نبود من هم شروع کردم : صل علي محمد بوي خميني آمد بله آمد با چه جلال و شکوهي هم امد ، امد که دلم را با خودش برد مرا که تا به آن لحظه تمناي وصالش در دل بود آنجا با فرياد شوق بر آوردن که: صل علي محمد بوي خميني آمد از دل بيرون مي ريخت آري به لحظه وصال رسيدم مستش بودم مست تر شدم ديوانه اش بودم بي آنکه ببينمش اما حال ديده ام از حد ديوانه گي هم گذشته ام نميدانم واقعا نميدانم چگونه آن لحظه را ترسيم کنم بلکه نمي توان آنرا ترسيم کرد لذت عشق را بيان کردن فقط بيان الکنن نويسنده يا گوينده را مي رساند که مي تواند ، واقعا که ميتواند لذت عشقش را به ديگري بچشاند هم چنان مست بودم و در عين حال به تمامي کلماتش گوش جان سپردم فرا گرفتم فهميدم و از دستوراتش برنامه سياسي امسالم را طراحي کرم که نو اوري و شکوفايي را شعار اين سال قرار داد . و اينک مي گويم سيد علي : من فداي تو که نه بي ارزشم اما فداي آن چشمان با ارزش تو که قطعا به مولايش نظر دارد ميشوم .اما از لحظه جدايي هيچ نگويم که تلخ است و تلخ است وتلخ ودلسوز در آخر با تمام جان مي گويم واي اگر خامنه اي اذن جهادم دهد ار تش دنيا نتواند که جوابم دهد و اي رهبر آزاده آماده ايم اماده
ببخشيد که اگر طولاني شد اما وصف العشق نصف العشق يا علي نويسنده: ميرزا هادي قمي | يکشنبه 4 فروردين 1387 ساعت 8:16 عصر | |
| به من لطف می کنید؟ نفرلطف کردند |
| با عرض عذر خواهي از اين که يه مدت ما نبوديم مي خواستم بگم که علتش اينه که به جهت شغلمون ما در اين ايام يکم زيادي سرمون شلوغه برا همين ان شاءالله ما رو مي بخشيد.اما امروز مي خوايم بگيم که از کجا شروع کنيم(تو هم مارو گرفتي ها الان 5تا پست فرستادي که از کجا شروع کنيمحالا باز امروز مي گي از کجا شروع کنيم.)باشه ببخشيد منظورم اينه که امروز اگر بحثمون کامل بشه مي فهميم که بحث اسلام را بايد از کجا شروع کنيم.و از اين هفته به بعد شروع مي کنيم.قبول ؟ هفته پيش قول داده بوديم که بگيم چه علمي به درد مي خوره و از حديث جواب بگيريم باشه ج.اب اينه که اي مردم دنيا بدونيد که علم سه قسمت هست که رسول الله ما شيعيان اون رو برا همه مردم بيان کرده واين سه قسمت هم شامل: 1-آيَةٌ مُحْکَمَةٌ 2-فَريضَةٌ عادِلَةٌ 3-سنة قائِمَةٌ بعد رسول الله مي فرمايد هر چه غير از اين باشد فضل است . همينچهار لفظ توضيح دارد تا ما بفهميم که چه علومي نزد رسول مکرم اسلام که در آستانه رحلت جانگذازشان هستيم مورد قبول هست واما توضيحک بسيار کوچکي راجع شماره 1 آية در زبان عرب به معناي دليل است ودليل مجکمي که در اينجا بيان شده است به همين معناست يعني دليل هاي نحکم که با عقل ثابت شود پس با اين توضيحات علومي مثل فلسفه ،منطق و علوم استدلالي قابل قبول است که من جمله اين علوم علم عقايداست که اولين بحث ما هم از اين علم شروع ميشود. فعلا بسه از نظزاتتون مارو مستفيض کنيد. خدا نگه دارتون ضمن عرض تسليت به مناسبت شهادت حضرت رسول و امام حسن کجتبي و امام رضا عليهم السلام دختر بدر الدجا امشب سه جا دارد عزا گاه مي گويد حسن گاهي پدر گاهي رضا نويسنده: ميرزا هادي قمي | يکشنبه 12 اسفند 1386 ساعت 8:8 عصر | |
| به من لطف می کنید؟ نفرلطف کردند |
| بسم الله الرحمن الرحيم با سلام وخسته نباشيد انشاءالله که حالتون خوب باشه .اين برنامه درمورد صدازدن طرف مقابل است .به گونه اي بايد طرف مقابل راصدازد که طرف مقابل خوشش بيايديا اسم کوچک يا نام خانوادگي،ياالقاب مذهبي وعناوين اجتماعي.چه خوب است اسم کوچک رابااضافه کردن (خانم) يا (آقا)ويا(جان) صدازد مثلا زهره جان ،علي آقا ويا فاطمه خانم.صدازدن اسم به تنهاتوهين آميز است وتوهين آميزترآنکه مردي نامش ابوالحسن وياابوالقاسم باشدواورابه نيمه اول اسمش صدابزنند.شايدباخودبگوييدمن بادوست صميمي ياماباهم زن وشوهر هستيم وميان ماخلوص وصفا باشدواينگونه صدازدن توهين به حساب نمي آيد.خوب درست است ودران صورت توهين نيست ومانعي ندارد.اسلام به همه مسلمين مخصوصا به زن وشوهردرس محبت مي دهد،سفارش مي کند:مخاطب رابه گونه اي بخوان که اوراخوشترآيد.اگرمردي داراي عنوان حاجي ورئيس ودکترومانندآن هستند،ازهمسرشان شنيدن اين عناوين رادوست نداشته باشندوکلمه «احمدجان»راازاوبهتربپسندند،دراينگونه همسربايد کلمه يي رابکويدکه اوبيشتردوست دارد. ناگفته نماند اسلام مي خواهدکه در خلوت همسرخودرابه عنوان دلبر،عزيز،جا ن وروان وظريفترولطيفترازاينها بخواند.حضرت محمدصلي الله عليه واله يکي از همسرانش راکه جوانتربود«حميرا»مي ناميد.حميرارامي توان به گل سرخ يا«سرخک عزيزم»ترجمه نمود.درروايتي آمده است:سه چيز است که دوستي مسلمان رابامسلمان ديگر،خالص کند: 1-هنگامي که اوراملاقات مي کند،باخوشرويي باوي برخوردنمايد. 2-زماني که خواست کنار او بنشيند،برايش جاباز کند . 3-به بهترين نامي که دوست دارد،اوراصدابزند. درزندگي مشترک همسران ، محبت و صفا و صميميت ويکرنگي لازم است.و صدازدن دوست رابه نامي که مطلوب ومحبوب اواست ، ايجادمحبت مي کند و قضاوت عقل درمقام ارزش واهميت ،مقدم برشرع است،زيرا ماشرع اسلام رابه حکم عقل پذيرفته ايم.هرحکمي که عقل بدهد اسلام آنراتصويب کرده است واسلام هم حکم ودستوري برخلاف عقل ندارد. ![]() نويسنده: ميرزا هادي قمي | شنبه 27 بهمن 1386 ساعت 1:0 عصر | |
| به من لطف می کنید؟ نفرلطف کردند |
| ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ |
| [24/4/1387- 8:22 ع] آموزه هاي زندگي 2 [24/2/1387- 8:59 ع] ششمين قسمت (از کجا شروع کنيم [4/1/1387- 8:16 ع] ديدار با آقا در مشهد [12/12/1386- 8:8 ع] پنجمين قسمت ازکجا شروع کنيم [27/11/1386- 1:0 ع] آموزه هاي زندگي 1 [آرشيو شده ها] |